تبليغاتX
فراموش شده

فراموش شده

من هستم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 19:39  توسط لیلا  | 


یکسال شد

یکساله که دو نفریم

سالگرد مبارک

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 8:54  توسط لیلا  | 

درد بی کسی


 پروردگار مهربان من...

 در هراس دم میزنم. در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است.

 این حوران  زیبا و غلاان رعنا همچون مائده های دیگر برای پاسخ نیازی در من اند. اما خود

     بی پاسخ  مانده ام.

  هیچ کس ...هیچ چیز در اینجا "به خود" هیچ نیست.

 "بودن من" بی مخاطب مانده است. من در این بهشت همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

  تو  قلب بیگانه را می شناسی که خود در" سرزمین وجود "بیگانه بوده ای . کسی را برایم بیافرین

     تا در او بیارامم.

دردم درد بی کسیست...

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 0:40  توسط لیلا  | 

 چه رنجی است  لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیباییها را تنها دیدن و چه بد بختی آزار دهنده ایست تنها خوشبخت بودن...

 در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.

  بیشتر از هر وقت...  دشوار تر از همه جا...  احساس می کنیم که در این  (( مثنوی)) بزرگ طبیعت

 ((مصرعی ))   نا تمامیم...

بودنمان انتظار یک (( بیت )) شدن....

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 12:23  توسط لیلا  | 

من تنهایم مثل...

 

در شهری بزرگ من تنهایم

مثل کرمی کوچک در چمن زار

مثل پنج سالگی

برای راه رفتن در شهری بزرگ

من تنهایم

مثل برگی که در حال افتادن است

میان درختان صنوبر در کو چه ها

من تنهایم

مثل خاک تا بهار آینده

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 19:3  توسط لیلا  |